ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

584

معجم البلدان ( فارسى )

دروازه‌هاى آبنوس و عاج و جز آنها و نيز هزار راهرو هست كه درازاى هر يك چهار صد و بيست و هشت ذراع و پهناى آن چهل ذراع است . و هر راهرو چهار صد و چهل ستون از سنگ رخام رنگارنگ دارد كه درازاى هر يك سى و شش ذراع است . در آنجا چهار صد پل هست كه هر پل بيست ستون رخام دارد . و نيز در آنجا صد و سى هزار زنجيرهء زرين بسته به قرقره‌هاى زرين از سقف آويخته كه قنديل‌ها بدان آويزان است . و اين جز قنديل‌هايى است كه تنها روز يكشنبه روشن مىشود . اين قنديل‌ها همگى در روزهاى جشن و مراسم نيز روشن مىشود . در اينجا ششصد و هيجده اسقف و كاهن و شماس حقوق بگير كنيسه زندگى مىكنند . و اين جز پنجاه هزار حقوق بگير ديگر مىباشد . هر يك از اينان كه در مىگذرند يك جانشين براى او معين مىشود . در اين شهر كنيسهء امپراتور نيز هست كه گنجينه‌هاى او در آن است و شامل ظرفهاى زر و سيم ، زرين و سيمين براى قربانگاه ( مذبح ) است و در آنجا ده هزار كوزهء زرين است كه بدان [ 871 ] ميزان گويند . و ده هزار سفرهء زرين و ده هزار جام و ده هزار بادبزن زرين هفتصد گلدسته گرداگرد قربانگاه همگى از زر است . در آنجا سى هزار صليب زرين آماده است كه در روزهاى شعانين بدست گيرند و صليبهايى آهنين و مسين كنده‌كارى و نقاشى شده طلاكوب بيشمار در آنجا آماده است . و از چوب فلكهء پابند « 1 » بيست هزار شماره كه هزار دانهء آن زرين است . و آنها را در پا گذارده پيشاپيش قربانگاه راه مىروند . و از مصحف « 2 » هاى زرين و سيمين ده هزار نسخه . اين بيعه به تنهايى هفت هزار گرمابه دارد و اين غير از مستغلات ديگر آن است . مجلس پادشاه به بلاط معروف است و صد و پنجاه جريب مساحت دارد ، با ايوانى به مساحت صد در پنجاه ذراع همهء اينها طلا كارى شده است . در اين كنيسه صورت همهء پيامبران از آدم تا عيسى پسر مريم چنان نقاشى شده است كه بيننده او را زنده مىپندارد . در اينجا سه هزار دروازهء مسين طلا كوب هست . گرداگرد مجلس پادشاه صد ستون زر پوشيده بر هر يك از ستونها بتى مسين از مفرغ هست كه به دست هر بت يك زنگ ديده مىشود كه بر آن نام ملّتى از ملتها نوشته شده و همگى اينها طلسم هستند و چنان كه پادشاه يكى از ملتها در انديشهء يورش بر اينجا بيفتد آن بت به جنبش مىآيد و زنگ را به صدا مىآورد . پس مردم از خطر آگاه مىشوند و مىفهمند كه پادشاه آن ملت در انديشهء حمله بر ما مىباشد ، پس آمادهء دفاع مىشوند . گرداگرد اين كنيسه دو ديوار از سنگ هست كه درازاى هر يك ، يك فرسنگ و بلنداى هر يك صد و بيست ذراع است و آنها چهار دروازه دارند در پيشاپيش كنيسه يك ميدان پنج ميل در پنج ميل و در ميان آن ستونى از مس به بلنداى پنجاه ذراع است . و اينهمه يكپارچه مس مفرغ مىباشد و بالاى آن ستون پرنده‌اى زرين است كه سودانى خوانده مىشود . و بر سينهء آن طلسمى نقش شده است و بر منقار آن شاخهء زيتون و به هر يك از دو پاى اين پرنده نيز مانند آن ( شاخ زيتون ) ديده مىشود . و چون هنگام برداشت زيتون مىرسد همهء پرندگان كرهء زمين در حالى كه هر يك ، شاخه‌اى زيتون به منقار و شاخه‌اى زيتون ديگر با دو پايش گرفته بدانجا مىآيد و زيتونها را بر آن تنديس طلسم مىنهند و بدينگونه زيتون مردم روميه تأمين مىشود . اين طلسم را بليناس طلسم ساز معروف كه سازندهء اين ميدان است بر پا داشته و تا كنون نگهبانان از طرف پادشاه [ 872 ] آن را نگهبانى مىكنند . درهاى اينجا مهر شده است . و به هنگامى كه پرگردد و هنگام زيتون سر آيد هيئت امنا بيايند و زيتونها را روغن‌كشى كنند و حق پادشاه و هر يك از پاتريارك‌ها و جيره‌خواران ديگر را به صورت روغن به ايشان تحويل دهند و باقى مانده را براى شمعدانهاى بيعه نگاه دارند . داستان ياد شده « سودانى » مشهور است . و كمتر كتابى ديدم كه از شگفتيهاى كشور ياد كنند و اين داستان را نياورند . از عبد اللّه پسر عمر پسر عاس روايت است كه گفت از شگفتيهاى جهان درختى است در روميه از مصر و بر آن تنديس پرندهء « سودانى » كه شاخ زيتونى در منقار دارد ديده مىشود و به هنگام برداشت ميوهء زيتون اين تنديس آواز دهد و پرندگان زمين هم جنس او بدانجا آيند و هر يك سه شاخه زيتون در منقار و دو پايش همراه بياورد و آن را بر آن درخت بياندازد . و مردم زيتونها را به اندازهء نياز شمعدانهاى كنيسه و خوراك سالانهء خود روغن كشى كنند . در برخى از كنيسه‌ها جويى هست كه آب را از بيرون شهر بدانجا آورده و در آن جوى قورباغه و سنگ پشت و خرچنگ بيشمار ديده مىشود . و در جايى كه جوى به كنيسه وارد مىشود تنديس بتى از سنگ ديده مىشود كه جامى آهنين در دست دارد كه گويى مىخواهد بدان آب بر گيرد . پس چون اين حيوانات موذى بدين جام آهنين برسند بازگشته به بالا بر مىگردند و هيچ يك از آنها به كنيسه در نمىآيند .

--> ( 1 ) . متن : و من المقطوريات . جمع مقطوريّة نسبت به مقطره به معنى چوبى كه پاى زندانى را در ميان آن نهند تا از حركت بازماند . ترسايان براى احترام به مسيح و قربانگاه چنين چوبهايى را برپاى خود بسته با گامهاى كوتاه راه مىرفتند . ( 2 ) . مقصود از مصحف در اينجا مجلدّات كتب مقدس مسيح است مانند تورات و انجيل‌ها .